أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

416

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

در آن رخ نداد . « 1 » ابونمى در امارت ، از فرزند بزرگش شريف حسن كمك گرفت و اين پس از آن بود كه در سال 947 در اين باره حكم سلطانى هم گرفت ، به طورى كه خطيب بر روى منبر ، ابتدا براى عثمانىها و سپس براى ابونمى و پس از آن براى فرزندش حسن دعا مىكرد . وى از فرزند ديگرش احمد هم كمك گرفت ، اما وى در حيات پدرش درگذشت . « 2 » كشتن يك شيعه ايرانى در مكه « 3 » در 18 شوال سال 945 يك بحث علمى ميان يك عالم ايرانى با نام حسين استرآبادى با ملاعارف و شيخ ابوالمعين سمرقندى در مدرسه كلبرجيه در مجاورت باب صفا رخ داد . استرآبادى گفت كه آيهء [ ان اللَّه لايحب الخائنين ] در شأن عمر نازل شده است . و افزود : از ميان هفتاد و دو فرقه ، تنها شيعه فرقه ناجيه است . بحث بالا گرفت . وى را به منزل قاضى رومى افندى مصلح الدين مصطفى حنفى بردند . او گفت : من گفتم آيهء [ علم اللَّه أنكم كنتم تختانون . . . فالان باشروهن ] در موضوع روزهء زنان ، در بارهء عمر نازل شده است . اما آنان شهادت دادند كه آيهء نخست را گفت . مخالفان ، قاضى را متهم كردند كه رشوه خواهد گرفت و او را آزاد خواهد كرد . سروصدا بالا گرفت . فرمانده محمد بن عقبه او را گرفته بيرون آورد ، اما از ترس اعتراضات ، آن عجمى را رها كرد . برخى از روميان با خنجر به او زدند و وى افتاد . در اين وقت ، عامه ، استرآبادى را نزديك خانهء قاضى سنگسار كردند . قاضى براى حفظ جانش ، درِ خانه‌اش را بست . مردم جنازه آن مرد را آتش زده و سوزاندند به طورى كه در آن شب آتش تا شب ادامه داشت . گفته‌اند كه قاضى مالكى تاجى بن يعقوب گفت تا آتش را خاموش كرده ، جنازه آن مرد را بردارند و كفن كنند و او را در شبيكه دفن كردند . عقلا ، جرأت عامه در اين كار آن هم در

--> ( 1 ) . بنگريد : تاريخ مكه ، اتحاف فضلاء الزمن ، ج 2 ، ص 560 . ( 2 ) . اشراف ، آل منديل و آل حراز را به اين احمد منسوب مىكنند . بنگريد : خلاصة الكلام ، ص 52 . ( 3 ) . اين عنوان و مطالب ذيل آن از مترجم است ( ج )